شعری که در حال و هوای حرم امام رضا ، تقدیم حضورتان می گردد.
جمعه بود شاعر به دستش قلم گرفت
سپیده دم نفسش کنار حرم گرفت
نوشت جمعه ی دیگر،نوشت جمعه ی آخر
وقتی در اوج غم قلمش را ورم گرفت
دفتر،قلم،شعر کنارش نشسته بود
آزاد شد بغضی که از صدای قلم گرفت
اول کمی گریه و بعدش گلایه از
دلی ترک خورده که او را ز غم گرفت
صدای رفیعی که برخاست از آن طرف
مادری می گفت ممنون شفا دخترم گرفت
دختر،شفا،حرم،کبوتران،مادر،او
مرور می کرد و انگار شفا او را هم گرفت
سوگند خورد که شعر نریزد به پایتان
گفت اینرا و از قلم این قسم گرفت
سروده:محسن ابراهیمی پور