اشعار آیینی

یا حضرت هو

اشعار آیینی

یا حضرت هو

سوگند قلم

شعری که در حال و هوای حرم امام رضا ، تقدیم حضورتان می گردد.

 

جمعه بود شاعر به دستش قلم گرفت

سپیده دم نفسش کنار حرم گرفت

نوشت جمعه ی دیگر،نوشت جمعه ی آخر

وقتی در اوج غم قلمش را ورم گرفت

دفتر،قلم،شعر کنارش نشسته بود

آزاد شد بغضی که از صدای قلم گرفت

اول کمی گریه و بعدش گلایه از

دلی ترک خورده که او را ز غم گرفت

صدای رفیعی که برخاست از آن طرف

مادری می گفت ممنون شفا دخترم گرفت

دختر،شفا،حرم،کبوتران،مادر،او

مرور می کرد و انگار شفا او را هم گرفت

سوگند خورد که شعر نریزد به پایتان

گفت اینرا و از قلم این قسم گرفت

سروده:محسن ابراهیمی پور

نظرات 0 + ارسال نظر
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد