اشعار آیینی

یا حضرت هو

اشعار آیینی

یا حضرت هو

« یک دم علی علی نکنم هار می شوم»

  با یک نگاه محرم اسرار می شوم

 پروانه وار میثم تمار می شوم 


   سرمست جرعه های توام،حضرت شراب

 من جای کعبه،میکده هوشیار می شوم 


  کار از جنون و مستی و دیوانگی گذشت

 « یک دم علی علی نکنم هار می شوم» 


  از خواب مرگ گر ز مزارم گذر کنی

 من با صدای پای تو بیدار می شوم 


  تنها به این خوشم که قدم رنجه می کنید

 هنگام مرگ لایق دیدار می شوم 


 تو قاتل منی،همه ی شهر شاهد است

 با حلقه های زلف تو بر دار می شوم 


   غیر از غلامی تو به دردی نمی خورم

 بیرون کنی!؟ به فاطمه بیکار می شوم 


وحید قاسمی

نظرات 0 + ارسال نظر
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد